انتها گیج

من را

درگیر آن حس غلیظ بودنت کن

من را در نورد

و حذفم کن

در به رویا رساندن واژه‌ها

از سرد کاغذ

تا گرم خیال لبهایت

تبحر داری

با تو تنها بودن

از مشورت دنیا بی‌نیازم می‌کند

چه میدانی

در گوشه‌ای از مختصات

شیمی مغز و خونی

با خیال تو تغییر می‌کند

به انرژی بسیط عالم اعتقاد ندارم

      که ککت نمی‌گزد

          در همان لحظه‌ای که پریشانم می‌کنی

از تو گفتن ابتدای سخن است

انتها گیج، انتها مبهم

انتها شاعری که تو ساخته‌ای

منتشرشده به‌دست Majid

I'm an engineer who aspired to be a writer.

بیان دیدگاه