در جهان هایی که دیدم روی زیبایی نمانده
در خبرها و جراید هیچ معنایی نمانده
شعر تَر دیگر نمی بینم غزل دیگر نمانده
هیچ حرف نانوشته در الفبایی نمانده
من تمام لحظههایم تیشهای بر کوهِ دنیا
از من اما یک اثر بر کوهِ دنیایی نمانده
در تمام طول عمر از هر مکافاتی گذشتم
رد پایم وهم بود انگار، در جایی نمانده
حرفهایم خسته پرور، جمله ها از من کسل تر
زیر یک مشتِ چرندم جای امضایی نمانده
3/10/1392