
وقتی میگویند فلانی مهندس شده و دارد چرخ صنعت مملکت را میگرداند حرفشان تشبیه و مَجاز نیست. چیزی که در تصویر مشاهده میکنید یکی از این چرخهای صنعت مملکت است. آن هم گُنده و خَرَکی.
برای این که بدانید این چرخ چیست و چهکار میکند کمی توضیح میدهم. اینجا یک کارخانهی تولید کنسانترهی آهن است. یعنی فلز آهن که از دل معدن بیرون میآید و آخرش میشود ماشین و قاشق و چنگال و پیچ و مهره و خیلی چیزهای دیگر، یکی از مراحل چرخهی عمرش را اینجا میگذراند. این چرخ بزرگ که میبینید یک آسیاب است که سنگ خُرد میکند. آن چیز زرد رنگ که سمت چپ تصویر چسبیده موتور آن است که آن را میچرخاند. مثل موتور ماشین لباسشویی که دیگ آن را میچرخاند. برای اهل فن بگویم که این موتور ۴ مگاوات است و این چرخ با دو موتور هماندازه میچرخد که آن یکیاش در تصویر نیافتاده است. بزرگی این دستگاه هم با اندازهی آن آقایی که آن گوشه دارد سرک میکشد قابل مقایسه است. یک نفر هم پشت سرش ایستاده که چون هیچوقت کلاه ایمنی به سر نمیگذاشت توی عکس کلهاش سفید نیافتاده و مشخص نیست. امیدوارم هنوز سالم باشد.
دقیقاً ۱۳ سال پیش در همین روزِ سال من در وسط بیابان در حال راهاندازی این موتور بودم (و همچنین آن یکی که در تصویر نیست) که این چرخ صنعت مملکت چرخانده شود. جای شما خالی آنچنان با فَر و شکوه میچرخید که فکر میکردی دیگر دلیل خلقتت را فهمیدهای و زمین (به طور خاص وطن) با تو فخر میفروشد.
الان پس از ۱۳ سال اگر آن چرخ در حال چرخیدن باشد، بخشی هرچند ناچیز از چرخیدنش به خاطر من است و بسیاری از آدمهایی که الان اسمشان را از خاطر میگذرانم. اما آن آسیاب بزرگ در هیچ کجای خاطرش من را یادش نمیآید. کسانی که الان در آنجا کار میکنند نیز ممکن است چیزی از من و همراهان آن زمانم نشنیده باشند.
اما من و امثال من که در وسط بیابانها در حال به چرخش در آوردن این چرخها هستیم انتظار این چیزها را نداریم. پولهایی که به حسابهایمان ریخته میشود و بعضاً کفاف یک زندگی شرافتمندانه را (آن طور که در سطح افکار جهانی معنی دارد) نمیدهد، زود فراموش میشود. دارم از چهارتا مهندس ساده مثل خودم و بر و بچههای اطرافم حرف میزنم.
کاش آهنی که از این فرآیند تولید میشود دردی از دردهای مردم دوا کرده باشد. کاش شمشیر با آن نساخته باشند و به زخم نزده باشند. میدانید؟ این روزها که خاطرات پزشکان، پرستاران و کلاً جماعت اهل درمان را میخوانم با خودم میگویم آیا ما که تمام عمر سر و کارمان با این اسباب و ادوات بیجان بوده و خندهها و غمهایمان وسط خاک و خل بوده، دردی از این مردم دوا کردهایم؟ تمام عمرمان با چرخیدن این چرخها گذشته ولی این چرخها برای که به صدا …. اِهِم …. چرخیدهاند؟
۲۰ شهریور 1399
10 سپتامبر 2020