فلانی را می‌شناختی؟

مدتی پیش به این فکر می‌کردم که فعل «رفت» معنی تازه‌ای پیدا کرده است، به خصوص وقتی با حرف ربط «هم» همراه شود. این معنی که می‌گویم شاید بیشتر بین درس‌خوانده‌ها یا جوان‌ترها رواج داشته باشد.

«فلانی هم رفت»

یعنی فلانی هم مهاجرت کرد و از ایران رفت. آنقدر جمله‌ی عادی و تکراری‌ای شده که گوینده خود را برای توضیحِ بیشتر به زحمت نمی‌اندازد و شنونده بی‌تردید می‌پرسد کجا رفت و چه‌جوری رفت و منظورش این نیست که بپرسد به آشپزخانه رفته یا مستراح.

اما این که چرا رفت موضوع این نوشته نیست. این روزها جمله‌ی دیگری معنی دردناکی پیدا کرده است.

«فلانی را می‌شناختی؟»

فلانی را می‌شناختم و می‌شناسم. چرا گوینده باید از فعل ماضی استفاده کند؟ مگر شناختن تمام می‌شود؟ مگر این که من حافظه‌ام پاک شده باشد یا فلانی دیگر این دور و برها نیست که فعل مضارع معنی بدهد. پیش‌ترها وقتی کسی را مدت زیادی نمی‌دیدیم یا از این دیار رفته بود اینگونه می‌پرسیدیم. اما الان این جمله ترسناک‌تر شده است.  معنی آن یک خبر بد است. گوینده چه خبر بدی می‌خواهد بعد از آن بدهد؟

«کرونا گرفت و مُرد.»

کلمه‌ها را می‌توانیم پیش بینی کنیم. اما مثل پتک بر سرمان کوبیده می‌شود. این سه چهار کلمه آنچنان سریع مثل آمپول توی دست آمپول‌زنِ قدیمِ بهداریِ محل وارد گوشت و رگمان می‌شود که فرصت «یواش‌تر» گفتن را هم نداریم.

نسل باقیمانده از کرونا شاید ساختار ژنی‌اش طوری باشد که در برابر آن آسیب پذیر نباشد اما حتماً با شنیدن نامش آه می‌کشد و یاد فلانی‌هایی می‌افتد که می‌شناخت.

منتشرشده به‌دست Majid

I'm an engineer who aspired to be a writer.

بیان دیدگاه