روز طبیعت داریم که طبیعت را یادمان نرود. روز حمایت از بیماران فلان، روز بزرگداشت فلان، روز عشق، روز زمین، همهی اینها برای این است که یادمان نرود. روز مرد تا همین اواخر نداشتیم چون مردها را که کسی یادش نمیرود. مردها ثروتمندترینها، قدرتمندترینها، موفقترینها، گرانترینها و عزیزترینها هستند. همه روز روز ماست. اما روز زن داریم که یادمان نرود. کسانی که نصف جمعیت جهان را تشکیل میدهند را یادمان میرود و برایش یک روز در نظر گرفتهایم که بگوییم عه! زن!
در ستایش مقام زن سالها به ما گفتهاند پشت هر مرد موفقی یک زن قرار دارد. اما نگفتند آن زن چرا آن پشت قایم شده است. چرا خودش نیامده جلو؟
موضوع بحث برانگیزی است. یک عده نتیجهی تحقیقاتی در مورد اختلاف تواناییهای مرد و زن در زمینهای خاص را مطرح میکنند. عدهای میگویند زنها خودشان نخواستهاند موفق باشند. عدهای شاید بحث زن علیه زن را مطرح کنند. کارشناس این بحثها نیستم ولی چشمهایم بعضی تفاوتها را در جامعههای مختلف میبیند. ریشهی تفاوت جامعهها را در رفتار مردان میبینم.
در مدرسه که بودیم یکی از شیطنتها و مردم آزاریهای بچهها این بود که اول صبح چند نفر ردیف کنار درب ورودی مدرسه میایستادند و به بچههای سال پایین که وارد میشدند زل میزدند. کاری نمیکردند، فقط زل میزدند. همین زل زدن آن بچهی بینوا را معذب میکرد و کم کم پاهایش لنگ میزد و شلنگ تخته راه میرفت تا از این تونل زُل بگذرد. همان بچهها بزرگ شدند و خیابان را برای دختران جهنم کردند. آن هم با مجموعهای از مزاحمتهای متنوع که خودشان نوک ناخنش (زُل) را تاب نمیآوردند.
یک زمان یاد گرفته بودیم به پسرهایی که در خیابان مزاحم دختران میشوند بگوییم «مگر خودت خواهر و مادر نداری؟» مجسم میکردیم که خودمان دوست نداریم کسی مزاحم خواهر و مادر ما در خیابان بشود و حتماً آن دختر و آن زن، خواهر و مادر مردی دیگر است (باز هم پای غرور مردی دیگر در میان است نه شخصیت آن زن) و از این راه میخواستیم احساسات طرف را برانگیزانیم. اما چه پوچ.
روزی از بلای روزگار در بیمارستان بستری بودم. در تخت کناریام پسر جوان و بیمبالاتی خوابیده بود که در یک دعوا از یک لاتتر چاقو خورده بود و لولههایی بهش وصل بود. مادرش بالای سرش بود و تر و خشکش میکرد. با آن حال نزار گوشی موبایل را برمیداشت و زنگ میزد به آن طرف دعوا و لیچار بارش میکرد. جملهها و کلمههایش تمام توهین به خانواده و به خصوص زنان خانوادهی طرف مقابل بود. مادر بیچاره طوری که شرمنده از دسته گلش باشد سرش را پایین میانداخت و ما هماتاقیها کاری غیر از سکوت ازمان بر نمیآمد. دست هر کداممان به لولهای بند بود و ضعیفتر از حد اعتراض بودیم و ترسان از مداخله. من فردایش آن بیمارستان را با رضایت شخصی ترک کردم اما این نکته برایم باقی ماند: چندتا از اینها توی مملکت داریم؟ چگونه به اینها میخواهی بگویی «خودت خواهر مادر نداری؟» آیا تأثیری دارد؟ طرف خانوادهی خودش از دستش امان ندارند. داستانهای وحشتناک تجاوز در خانوادهها مؤید این نکته است.
پسر بچههای دبیرستانی را دیدم در خیابانها که سربهسر هر مؤنثی با هر سنی میگذارند و از هیچ چیز ابایی ندارند. در کشورهای دیگر دیدهام (دست کم به ظاهر) زنان محترماند، متلک نمیشنوند، در هر گذری راحت دوچرخه سواری و پیاده روی میکنند، اما در کشور خودم میبینم حتی رفتن به مکانیکی برای تعمیر خودرو برای زنان چالش است.
بحث تربیت نیست. نمیتوانم کلمهی تربیت را برای بعضی موجودات به کار ببرم. باید از کلمهی «رام شدن» استفاده کنم. چه کسی گفته انسان همین که چند کلمه حرف زد و دستشویی رفتن را یاد گرفت میتواند بیاید توی جامعه با دیگران تعامل کند؟ بعضیها نیاز دارند رام شوند تا آمادهی زندگی اجتماعی شوند و آنها که رام نمیشوند باید از جامعه جدا شوند تا ضرری برای دیگران نداشته باشند.
در بسیاری از حیوانات، جنسِ نر دارای ویژگیهای جذب کننده، رنگهای متنوع و تزیینهایی (شاخ، یال …) است که جنس ماده این ویژگیها را ندارد. این ویژگیها برای جذب جنس ماده برای جفتگیری است. جنس نر انسان مانند سایر فک و فامیل خود از این ویژگیها چندان بیبهره نمانده و چیزهایی مانند موی صورت، قد بلندتر، شانهی پهنتر «مثلاً» از همان عوامل جذب است اما تکاملش انگار نصفه نیمه رها شده و جنس ماده زیباییهای بیشتری به خود گرفته است. احتمالاً به این خاطر است که جنس نر در انسان نیازی به جذابیت نداشته و از یک جایی به بعد فهمیده که از زورش هم میتواند استفاده کند و «تصاحب» را به جای «جذابیت» نشانده است.
انسان امروز وقتی شعار زندوستی میدهد میگوید: بهشت زیر پای مادر است، پشت هر مرد موفقی فلان، به زنها اهمیت بدهیم، زنها را وزیر کنیم، زنها هم کاندیدا بشوند، زنها هم ورزش کنند، و از این دست حرفها. اما متکلم این جملهها کیست؟ آن کلمهی «انسان» اول جمله کیست؟ آنجا چرا یک زن ننشسته است؟ این جملهها مانند این است که راجع به بیمارانی که دچار یک بیماری خاص هستند حرف بزنیم یا راجع به پناهجویان خارجی یا یک گروه اقلیت. هنوز پشت این جملهها تبعیض حس میشود. دوستی میگفت اقلیتهای مذهبی دستخوش تبعیض هستند. گفتم همین کلمهی اقلیت مذهبی یعنی تبعیض. یعنی شما از ما نیستید. مقامی که راجع به زنها حرف میزند آنها را جمعیتی جدا میبیند که گاهی باید به آنها هم بها داد و سکان را به دست مردها میبیند.
انسان مدرن دارد میفهمد مرد شدن (و اصولاً نر شدن) فقط یک احتمال است نه یک افتخار. به همین نسبت اگر احتمال متلک شنیدن مرد و زن در خیابان برابر شود میتوانیم بگوییم رام شدیم.
نمیدانم این روز را باید تبریک بگویم، شادباش بگویم، گرامی بدارم، بگویم آها یادم هست، چه بگویم. بحث یک روز و دو روز و یک سال نیست.
۸ مارس ۲۰۲۱