
من همانی هستم که ادبیات فارسی را در مدرسه ۱۰ میگرفت و پس از مدرسه عاشق ادبیات شد. همانی که ۵ شنبهها عصر در کتابخانهی شهری کوچک با آنها که دغدغهی نوشتن داشتند مینشست. همان که دوشنبههای بهشت پایین مجلس مینشست و کمتر حرف میزد. همان که چهارشنبهها جایی دیگر بود، سه شنبهها جایی دیگر بود، برای آن که باز هم بتواند بنویسد.
من همانی هستم که از سال 1380 مهندس برق بودهام، ولی زندگیام آنجا که مینوشتم برایم معنی داشت.
این وبلاگ بخشی از زندگی من است، بخشی از نوشتههای جدید و قدیمیام. آموختهام که برای خوانده شدن ننویسم و انتظار آن را نداشته باشم.