در پادگان دو پمپ سوخت داشتیم که یکی پمپ بنزین بود و دیگری پمپ گازوییل. روزی از روزهای کسالت بار، هر دو پمپ با هم تصمیم گرفتند دست از کار بکشند. من در پست مهندسی پادگان خدمت میکردم. من را احضار کردند و دستور دادند پمپها را راه بیندازم. روشن است که من مهندس برقادامه خواندن «پمپ بنزین پادگان»