پنج سال گذشته در شرکتی کار میکردم که تا اندازهای پَت و پهن بود و سلسله مراتب مدیریتی بلندبالایی داشت. میتوان تصور کرد در چنین جایی، بسیاری از افراد بیشتر کارهایشان حرف زدن و نوشتن باشد. چیزهای زیادی در این شرکت نوشته میشد و بیشتر هم به زبان فارسی، از جمله نامه و پیام، گزارش، صورت جلسه، قرارداد و چیزهای دیگر. من به خاطر دغدغهام دربارهی زبان فارسی، از غلطهای پرتکرار نوشتاری رنج میبردم ولی جناح سختگیری نمیگرفتم که آدم انعطاف ناپذیری جلوه نکنم و غُرزَن نباشم. بیشتر سعی کردم در دایرهی اختیارهای خودم که میز کارم بود (که مستطیل بود) سختگیری کنم و از همانجا سعی کنم شیرینی و سادگی فارسی نویسی را به دیگران نشان دهم که انگار نشد. من خود کارشناس ادبیات نیستم و ادعای آن را ندارم اما کتابهای بسیاری در این زمینه خواندهام؛ در حدی که مزهی شیرین فارسی را بتوانم در بعضی نوشتهها بچشم و طعم تلخ غلطهای رایج و نارایج آزارم دهد. در این میان، نکتههایی که بدیهیتر بود را نوشتم و آنها را به دو نکته خلاصه کردم و بین همکاران پخش کردم تا ببینم واکنش و استقبال آنها چگونه است و تا چه حد میتوانم به ادامهی این مسیر امیدوار باشم. شوربختانه استقبال نشد و چه بسا به آن ریشخند زدند.
در آن شرکت و در بسیاری از مؤسسههای دیگر، روال نامه نگاری اینگونه است که نخست من پیش نویس نامه را تهیه میکنم و برای سرپرست یا رئیس بالادستی میفرستم. اگر او صادر کنندهی نامه باشد نامه را مرور میکند و اگر تغییری لازم بداند اعمال میکند و آن را صادر میکند. اگر او صادر کننده نباشد به مدیر یا رئیس بالادستیاش میفرستد و این سیر تکرار میشود تا نامه صادر شود. در این مسیر هر کسی سلیقههای خودش را اعمال میکند و گاهی آنچه که من نوشتم به کلی تغییر میکند.
برای بسیاری از خوانندگان نیاز به یادآوری نیست که در ادارهها و شرکتها ادبیاتی مرسوم شده است که با ادبیات روزمره فرق میکند. ادبیات هر شرکت را سلسله مراتب آن شرکت تعیین میکنند. اگر مدیر ارشد یک شرکت مرتکب غلطی در نوشتار شود مگر مدیرهای پایین دست شهامت آن را دارند که آن را اصلاح کنند؟ بر فرض اگر من یکی از شهامت داران باشم و بگویم واژهی «میکند» درست است، مدیر بالادستی میگوید «خیر مینماید درست است» و از من نوعی دلیلم را نمیپرسد؛ چون مدیر یا رئیس است. شاید هم چون رئیسی داشته که اینگونه فکر میکرده است.
به این ادبیات که در این نهادها ایجاد شده گاهی میگویند ادبیات دیوانی. یعنی هرچه قلمبه سلمبهتر بنویسی اداریتر است. گاهی به متنهای انگلیسی در سایت ادارههای خارجی نگاه میکنم حسرت میخورم که چرا این بلا بر سر زبان فارسی آمده. چرا کسانی قلم به دست دارند که فارسی را آنقدر بلد نیستند؟ چرا فکر میکنید جملهی «گزارش را از پیمانکار گرفتم و آن را بررسی کردم. اشکالی در آن ندیدم.» اداری نیست؟! و چرا فکر میکنید جملهی «گزارش از پیمانکار اخذ شده و مورد بررسی قرار گرفت. در ضمن ایرادی در این گزارش مشاهده نگردید.» اداریتر است؟ کدام جمله گویاتر و روانتر است؟ چرا فکر میکنید ادبیات اداری قانونی دارد که میگوید هرچه تُپُلتر بنویسی بهتر است؟ باور بفرمایید بسیاری از مشکلها، کج رفتاریها، سوء تفاهمها و کشمکشهایی که در شرکت دیدم به خاطر نفهمیدن زبان طرف مقابل بود؛ خواه زبان نوشتاری یا زبان گفتاری.
در پایان باید بگویم این درد دلی بود که روی دلم سنگینی کرده بود. دلم برای فارسی همچنان میسوزد که زبانی به این شیرینی است ولی فارسی زبانان اینچنین به آن بیمهری میکنند.
متاسفانه همینطوره
هر چقدر کلمات قلمبه و عربی و سختتر بنویسی بالادستی ها بیشتر خوششون میاد، فکر میکنن سواد بالایی داری.
لایکلایک