هم‌خوانی با شجریان

شجریان یک اسم خاص است و برای من یک آدم خاص! وقتی می‌گویم شجریان، منظورم قطعاً محمدرضا شجریان یا آنطور که قدیمی‌ترها می‌شناختند سیاوش شجریان است. نه آنقدر اهل موسیقی هستم که یادداشتی کارشناسی درباره‌ی او بنویسم و نه آنقدر بی‌خیالِ موسیقی سنتی‌ام که در روز تولدش یادش نکنم.

از شجریان خاطره زیاد دارم. البته از چند کیلومتری سایه‌اش هم رد نشده‌ام؛ با صدایش خاطره دارم. آنقدر که تا آخر عمرم نگران نیستم روز اول مهر خاطره کم بیاورم. راستی اول مهر مدرسه‌ها هم باز می‌شود. همان مدرسه‌ها که چیزی از موسیقی به ما نگفتند.

ده سالم بود که یک ضبط تک کاسته‌ی آیوا خریدیم و ضبط چهارگوشِ سیلورِ قبلِ انقلابی را بازنشسته کردیم. آیوا از آن ضبط‌های امروزی (همان روزی) بود و ظاهری آیرودینامیک داشت. آن روزها کلمه‌ی آیرودینامیک را یاد گرفته بودیم چون هر چیز جدیدی که به بازار می‌آمد از آن ظاهر اتوکشیده و رسمی جدا شده و گوشه‌هایی گرد داشت. می‌دانستم که ماشین‌ها گرد شده‌اند تا سریع‌تر حرکت کنند ولی نفهمیدم ضبط قرار است کجا با سرعت حرکت کند.

ضبط جدیدمان یک قابلیت جدید به خانه آورد: ضبط صدا! در واقع ضبط قبلی چیزی ضبط نمی‌کرد و اسمش بیشتر شوخی بود.

با آلبوم سپیده‌ی شجریان تازه آشنا شده بودم. حق داشت جذبم کند. به اندازه‌ی جوگیر کردن یک پسربچه‌ی ده ساله حماسی بود. آن زمان‌ها تلویزیون بیشتر تصنیف پخش می‌کرد و یادم نمی‌آید از تلویزیون آواز شنیده باشم. آواز «زمانه قرعه‌ی نو می‌زند به نام شما» را از این آلبوم با تعجب گوش می‌دادم و فهمیدم این هم موسیقی سنتی است و چقدر هم قشنگ است. با خودم فکر کردم یک تصنیف هفت دقیقه است ولی شجریان یک روی نوار کاست را کلاً آواز خوانده. پس این هم چیز مهمی است.

در خیالات کودکی‌ام دوست داشتم مثل شجریان بخوانم (زرشک). فکر می‌کردم اگر بزرگ شوم در حنجره‌ام ممکن است تغییراتی رخ دهد که صدایم مثل او شود.

«درست است که الان در هیچ گروه سرودی در مدرسه من را راه نمی‌دهند ولی این که دلیل نمی‌شود؛ چون صدای شجریان را هم در مدرسه راه نمی‌دهند. شاید آنها کلاً سلیقه‌شان این شکلی است. من و شجریان سلیقه‌هایمان یک جور دیگر است». با این حرف‌ها به خودم امید می‌دادم.

تصنیف «سپیده» در پایان روی «ب» این نوار کاست بود. همان حماسه و جذابیت که من لازم داشتم را برایم داشت. تصنیف با مقدمه‌ای کوتاه شروع می‌شد. در مقدمه‌اش صدای تار و سنتور را می‌شنیدم و قبل از این که شجریان شروع به خواندن کند و با صدای بالا بگوید «ایران ای سرای امید» یک تکه‌ی کوتاهِ موسیقی چند بار تکرار می‌شد. بارها نوار را برگرداندم تا بفهمم شجریان در چندمین تکرارِ آن تکه صدایش را سَر می‌دهد؛ در هفتمی! چرا هفتمی؟ فکر کردم حتماً از اصول تصنیف است و باید در هفتمین تکرار از «لای لالالای لالالای» شروع به خواندن کنی. این را به عنوان درس موسیقی از شجریان یاد گرفتم. ولی در تصنیف‌های دیگر اینجوری نبود. شاید لطفی در آن تصنیف یکهو به شجریان اشاره داده که حالا بخوان. شاید هم از قبل قرار گذاشته‌اند. به هر حال یک نفر آنجا این هفت‌تا را شمرده وگرنه تمام حساب و کتاب این همه نوازنده به هم می‌ریخت. مثلا اگر شجریان بعد از ششمی شروع می‌کرد به خواندن یک نفر که تارباس می‌زد می‌گفت ای‌بابا عقب افتادم و حتماً چهارتا نت را اشتباه می‌زد که دوباره برسد. این‌ها همه تصورات آن موقعِ من با این قطعه بود.

روی «ب» نوار کاست با تصنیف «ایرانی» شروع می‌شد. آن را بارها و بارها گوش دادم و با خودم زمزمه کردم. متوجه شدم بخشی از این تصنیف بی‌کلام است. شیطنتی در من گل کرد. با خودم گفتم می‌توانم روی این تکه بخوانم و ضبط کنم. امکانات هم که داشتیم. بساط استودیو را جور کردم. شعر را تمرین کردم. یک نوار کاست پیدا کردم که دو سه دقیقه جای خالی داشت. قرار شد بیت «تیغ برکش آذر فشان» را روی آن تکه‌ی بی‌کلام بخوانم و قرار بود همه من را با شجریان عوضی بگیرند. گام موفقیت‌های من برداشته شده بود و فردا همه انگشت به دهان می‌گفتند این خودتی واقعاً؟ نه بابا!

صدای نوجوانانه‌ی خود را با فشارهای همه جانبه به گلو مردانه‌تر کردم و وقتی خیالم راحت شد به ضبط نشستم. ضبطِ بازنشسته، آهنگ را پخش می‌کرد، من می‌خواندم و ضبطِ آیرودینامیک سیاه رنگ با استادی ضبط می‌کرد. نتیجه را با شعف فراوان گوش دادم. چرا صدایی که من همزمان با خواندن می‌شنوم با صدایی که ضبط می‌شود اینقدر فرق دارد؟ نوار خالی جای خالی زیادی نداشت که هی سعی و خطا کنم و از طرفی کش دادن موضوع دستم را رو می‌کرد. می‌خواستم غافلگیرانه باشد. صدای شجریان را چند بار دیگر با دقت گوش دادم ببینم از چه ترفندی استفاده می‌کند که صدایش اینقدر قشنگ می‌شود. چیزی کشف نکردم. با خودم فکر کردم کمی اکو شاید لازم باشد. من تازه‌کارم اشکال ندارد کمی حیله به کار ببرم. اما کدام اکو؟

تنها امکانات در دسترس برای ایجاد اکو حمام بود. نیاز به مقداری سیم سیار هم بود تا ضبط‌ها به حمام برسند و البته آنها را نمی‌شد روی زمین گذاشت. مجبور شدم هردو را با آن وزن روی دست نگه دارم. نمی‌خواستم اکو آنقدر زیاد شود که توی ذوق شنونده بزند. به طور حسی سَرم و ضبط‌ها را در فاصله‌ی مشخصی از آستانه‌ی در حمام نگه داشتم و به قول خودم اکو را مانند دی‌جی‌های امروزی تنظیم کردم. همه‌اش حسی بود؛ همین‌قدر حرفه‌ای و با تجربه!

صدا در سامانه‌ی جدید با موفقیت ضبط شد. نتیجه اینجوری شد که شجریان بیت «تیغ برکش» را می‌خواند، بعدش من همان بیت را می‌خواندم و بعدش شجریان دوباره می‌آمد و بیت «با خواری در روزگار» را می‌خواند. مگر بهتر از این داریم؟ مگر می‌شود؟ اصلا به فکر کسی نمی‌رسد یک خواننده‌ی دیگر میکروفون را وسط کار از شجریان گرفته باشد.

نمی‌گویم اولین شنونده چه کسی بود ولی لم دادم روی پشتی و آهنگ را پخش کردم و با لبخندی گشاد منتظر واکنش ماندم.

و اما شنونده بعد از بیت اول که شجریان خواند:

«اِه این چرا اینجوری شد؟ سالم بود که!»

منتشرشده به‌دست Majid

I'm an engineer who aspired to be a writer.

3 دیدگاه برای «هم‌خوانی با شجریان»

  1. قطعا در 10سالگی از من جلوتر بودی، من تو اون سن اولا اجازه گوش دادن به آواز نداشتم، همه قدغن بود، گاهی هم یواشکی مرضیه رو گوش می کردم. اولین ضبط صدای من هم فکر کنم در چهارده سالگی بود که بازم به حموم فکر نکرده بودم و کله رو برده بودم جلوی ضبط اونم دراز کشیده،

    خاطره زیبایی بود که به زیبایی هم به تحریر درآوردی🌹🌹🌹🌹

    لایک

برای نرگس پاسخی بگذارید لغو پاسخ