بسیاری از ما ممکن است باورهای پیشینیان خود را به طور کامل تأیید نکنیم و تغییرات و اصلاحاتی به میل خود در آن وارد کرده باشیم. دین یا مکتبی که ما به آن اعتقاد داریم ممکن است ترکیبی باشد از آموزههای سنتی، باورهای شخصی و علوم جدید. شاید کنجکاو باشیم، آیا این مجموعهی اعتقادات ماادامه خواندن «انتخاب عقیده»
Author Archives: Majid
برف آخر
شاید میرفت که آخرین برف آن زمستان باشد. آن اسفند سه بار دیگر برف آمده بود و من در زنگ آخر مدرسه دل هیچ چیز را نداشتم جز آن که زنگ بخورد و برف کم توانی که نشسته را لمس کنم. شاید تا سال دیگر نبارد. در ده سالگی، قدِ بلندترین آرزویم به کوچکترین دغدغهیادامه خواندن «برف آخر»
عکاسی سالهای قدیم
ما از نسل خیلی دوری نیستیم ولی عادتها از نسل ما تا الان خیلی تغییر کرده است. گاه میگویم کاش در گذشته بیشتر عکس میانداختم. عکس انداختن جدا از هزینههای آن حوصلهی زیادی هم میخواست. اولین دوربینی که خریدم همراهش یک سهپایه هم خریدم. عکاسی را از کتاب یاد گرفته بودم و به سهپایه احساسادامه خواندن «عکاسی سالهای قدیم»
فقط باشد
فقط باشد خوابيده باشي و در اتاقي تاريك. فقط صداي فور فور كولر آبي بيايد و نه حتي از خيابان ماشيني رد شود. ساعت نميداني چندهاي بعد از نيمهشب باشد. نيمه خواب و نيمه بيدار چشمت را باز كني. نه باز باز؛ نيمه باز كني همان جوري كه نيمهشبها چشمهايت را نيمهباز ميكني، جوري كهادامه خواندن «فقط باشد»
آدم دور افتاده
این طرز فکر کمی ترسناک به نظر میرسد که آدم از جایی به بعد فراموش میشود، تا زمانی که از دنیا برود و ناگهان دوباره برای چند روز عدهای یادش میکنند. هم سن و سالها سنشان بالا میرود و درگیر مشغلههای زندگی خودشان میشوند، همسر و فرزند و نوه و فامیل و درگیریهای مالی وادامه خواندن «آدم دور افتاده»
تاریخچهی نوشتن من
سالها پیش روی کاغذ مینوشتم. بعد از آن که امکان فارسی نوشتن در فضای مجازی فراهم شد، وبلاگی در پرشن بلاگ ساختم که هنوز آنجاست http://sanieh.persianblog.ir/ یک سال فقط میخواندم و پس از آن خودم وبلاگی زدم و شروع به نوشتن کردم. نوشتههایم خام و ابتدایی است. نمیدانم چرا نظرات دیگران حذف شده است. بهادامه خواندن «تاریخچهی نوشتن من»
مینویسم پس هستم
سالها از آغاز نوشتنم میگذرد. آخرین بار در وبلاگی که خودم ساخته بودم مینوشتم تا این که فرصت به روز کردن آن را از دست دادم.حالا دوباره پس از سالها قصد دارم نوشتههایم را اینجا بگذارم. هیچوقت از نوشتن دور نبودهام. فقط از جایی به جای دیگر رفتم. نمیدانم این یکی را چه مدت نگهادامه خواندن «مینویسم پس هستم»